| |
||||
|
آرزوهایت بلند بود دست های من کوتاه تو نردبان خواسته بودی من صندلی بودم با این همه ...فراموشم مکن وقتی بر صندلی فرسوده ات نشسته ای و به ماه فکر می کنی....
بزرگ که می شوی
هر کس هم که می آید مسافر است می شکند هم نمازش را، هم دلم را ... و می رود
تعجب نکنید..اینم یه جورشه!
راسش از نظر من کسی میتونی سال جدید رو با خوشی شروع کنه نهایت رضایت رو داشته باشه واینکه... وبالاخره ...
یادتون میاد........ کوچيک كه بوديم چه دلاي بزرگي داشتيم حالا كه بزرگيم چقدر دلتنگيم! بچه بوديم تو جمع گريه مي كرديم بزرگ شديم تو خلوت اشك مي ريزيم بچه بوديم همه رو ۱۰ تا دوست داشتيم بزرگ كه شديم بعضي ها رو هيچي بعضي هارو كم و بعضي ها رو بي نهايت دوست داريم بچه كه بوديم قضاوت نمي كرديم و همه يكسان بودن بزرگ كه شديم قضاوتهاي درست و غلط باعث شد كه اندازه دوست داشتنمون تغيير كنه. دنيا رو ببين ......... نميدونم تا كي وكجا بايد تفاوتاي کوچيکي وبزرگي رو بنويسم تا تموم بشه اما چي ميشد اگه دلامون به بزرگي بچگي بود اگه واسه حرف زدن يه نگاه كافي بود اگه قلبها توي چهره بود اگه ............... شما بگين چي ميشد؟؟؟!!!
مرا شبيه خودم مثل يک ستاره بکش! شبيه من که نشد خط بزن دوباره بکش مرا شبيه خودم در ميان آتش و دود شبيه چشم و دلم غرق صد شراره بکش و بعد دست بکش بر شراره ام يک شب بسوز و قلب مرا پاره پاره پاره بکش و زخم هاي دلم را ببين و بعد از آن لباس بر تن اين قلب بي قواره بکش بخند!خنده ي تو شعله مي زند بر من بخند و شعله ي من را به يک اشاره بکش ببين ستاره شدم با تو اي بهانه ي من مرا شبيه خودم! مثل يک ستاره بکش!
تولـــــــــــــــدت مبـــــــــــــارک امروز یعنی دیروزتولد وبم بود. اره تولدش بود. مگه وبلاک من دل نداره.!!!...... زودتر وقت نکردم بیام...دروغ چرا؟؟؟دیشب حدود سه ساعتی.... ادامه مطلب واقعا دیروز چه روزی بود.روزی که تکه پاره های سرنوشت کنار هم قرار گرفتند وکامل شدن واخرش این زندگی لعنتی زهر خودش رو ریخت!!.واقعا چرا؟؟؟چرا وقتی زندگی یه روی خوش به ادما نشون میده دنیا حسودیش میشه وجدایی رو به جای خوشی توی دلاشون میذاره؟.نمیدونم شاید دل کسی رو شکستم که همیشه بعدیه مدت باید حسرت بخورم.حسرت روزاوخاطره هایی که گذشت خیلی کوتاه بود............ ولی اینو میدونم که هرسه میتونستیم یه کارایی بکنیم ولی اهمیت ندادیم وفقط تماشا کردیم وگذاشتیم بینمون فاصله بیفته.کاشکی ادمافقط یه ذره همدیگه رو درک میکردن........................ وقتی به دیروز فکر میکنم که چه جوری همه چی دست به دست هم داد که من دیر برسم دیوونه میشم.این جور وقتاگذشتن هر ثانیه مثل یه خراش رو قلب ادمه. خلاصه اینکه شاید شما بتونید با این قضیه کنار بیاین ولی من خودمو مقصر میدونم وهیچ وقت وهیچ جا خودمونمیبخشم چون رفاقت رودرحقـتون تموم نکردم.منو ببخشید.خیلی دوستتون دارم رفقا..............
دوری ................ باز غم دوری که همیشه در قصه ها ز ان یاد میشد بین ما نیز دیواری از جنس درد وافسوس بوجود اورد وصبوری تنها گزینه ی انتخاب برای من بود باز به انتهای جاده ی زندگی می اندیشم وتنهایی را در اغوش بی جان خویش می کشم وباز هم سکوت می کنم و دم نمیزنم تا شاید از این خواب طولانی بیدار شوم ولی هرگاه که چشمانم را باز وبسته می کنم غم حضور نداشتن تو به من میفهماند که بیدارم اری بیدار بیدار....................
همه پرسیدند:
چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سفید؟ روی این آبی آرام بلند، که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال؟....
ادامه مطلب
عیدتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون مبـــــــــــــــــارک
باران ; بوي سبزه ; بوي خاک بوی
دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توي زندگي هيچ غمي نباشه، چرا که شاديها در کنار غمهاست که معنا پيدا ميکنه و زيبا ميشه. تنها از خدا ميخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توي لحظه هاي زندگي به همه ي مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هيچ مشکلي توان شکستن ما رو نداره. سال نو با ديدِ نو به زندگي و فرصتي دوباره براي بهتر زيستن بر شما خجسته باد..
ودراخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
.......حسرت... داشتن... تو... مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه حسرت داشتن تو ، پير شده ، عينك مي زنه صورتم سرخ شده بود ، اما حالا کبود شده ...جدايي يه عمر داره توي اون چك مي زنه
ادامه مطلب |
||||